خرید بک لینک

درباره سایت

شب بلند و دل من

امکانات وب

آره..

انگار دوباره گذشته ام داره صدام میکنه.میخواد برگردونه منو به آغوشش.. آغوشش تلخه و سرد.اما چرا انقدر برای من جذابه! شاید تو دنیای موازی این دنیاام ، من هنوز تو گذشته ام.هنوز اونجا مادر نشدم.اونجا احتمالا ، تو کوچه های موازی کوچه های دنیایی که توش شناورم هنوز میخوام یه درخت چنار تنها و آزاد باشم.. هنوز سردرگم دارم دور خودم میچرخم و مثل یه کودک از سرگیجه گی ام لذت میبرم بدون اینکه از زمین خوردن بترسم. شاید همین مغناطیس منو به آغوش سرد و نمور خودش میکشونه.. ولی نه. نه نمیخوام . واای الان مبین هست.وقتی مبین هست وجودش استوار و محکم و قاطع شیشه ها و حبابهای توهم و خیال میشکنه و محو میکنه.انگار دنیا با تمام واقعی بودنش آغوشی پذیرفتنی داره وقتی مبین هست باورم نمیشه انگار پنجره ها موظفند که باز باشند و نور خورشید رو دعوت کنند به آشپزخونه و پذیرایی و حتی.. حتی سرویس نسوز من باید کاملا ریالستیک مآبانه! آماده باشند برای طبخ غذاهای گرم، طوری که گرما و عطرش مداام فخر بفروشن به خیال و رویاا و توهم .. جدال بین رویای گس و بدون جرم وجغرافیای من و مبین که با دستای کوچولوش حال و روز ِ حالی به حالیم رو به صورت و تن و بدنم میماله جدالی همیشگیه.. من باید خیلی وسط طناب کشی این دو بایستم تا اوضاع درست پیش بره ..درست بین منِ سانتی مانتالم و یه مامانِ واقعی بودنم.. آره بذار همین طوری پیش بریم.. ولی نه راستی هنچین وسطِ وسطم نیستم ..مبین قلب منوجسم منو و آغوش گرم و لبهای مشتاق و تشنه ی منو برای بوسیدن در انحصارش داره، اما گذشته روح ِ مایل به طغیان و قانون ستیز و احساساتی منو.. سردرگمم کی صدام کرد تو این احوالات .. چرا با اینکه نتیجه واضحه ولی من هنوز احساس میکنم وسط میدانِ نبردم ، بس ناجوانمرداانه ..!! صدا از کدوم طرف بود؟؟ لیلی منم ..باید صبحونه ی مبین و آماده کنم آقای نسیم..

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

صفحه بندی