خرید بک لینک

درباره سایت

شب بلند و دل من

امکانات وب

امروز ، روز شلوغ که نمیشه گفت ولی خسته کننده ای داشتم. تو این لحظه انگار یه قطار برون شهری از روی تمام عظلاتم آروم با متانت رد شده که قشنگ خوب همه استخونامو له و پِه کنه!

الان درگیر آرامش شبم. این آرامشی که باورم نمیشه واقعی بااشه از بس که رویاییه..صدای قل قل سماور میااد و من قراره چای بنوشم به زودی زود.. اماا گاهی احساس پیری همه ی احساسات خوبمو میپرونه. یعنی خیلی پیر شدم؟؟ درسته خوب چشمام کمی ضعیف شدن، چند تار موی سفیدم لابلای موهاام دیده میشه.و یکی دوتاا از دندونام باید ترمیم شه.. اوه لیست بلندی داره میشه انگار! ولی ایناا یعنی خیلی پیر شدم؟؟ هیچ وقت فکر نمکردم یه روزی این اتفاق برای بیفته اما.. الان بیشترین چیزی که باعث میشه بفهمم دارم عوض میشم عاقلانه رفتار کردنه! ولی آیا زیبایی زنها به دیوونگیشون نیست بقول عشق ابدیم راین گالسینگ.*) ..

اَه بی خیاال...مبین آروم خوابیده و آرامش شب بدجوری منو درگیر خودش کرده.برم یه لیوان چایی تو ماگ خودم بخورم که صد سال طول میکشه تا چایی توش سرد بشه.بعدشم فکر کنم ببینم میتونم یواشکی برم بالاپشت بوم ستاره هاا رو دید بزنم وقتی همه خوابن..

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 14:56

صفحه بندی